باز آمده ای غرق گناهم بکنی؟
با چشم عسل رنگ نگاهم بکنی؟

یک خنده زنی بر من بیچاره و بعد
غرق از گنه و فتنه و آهم بکنی؟

دیروز شدم خانه خرابت، امروز
با نقشه دیگری تباهم بکنی؟

باز آمده ای شاهد عشقت باشم؟
بر دل شکنی هات گواهم بکنی؟

امشب دل من را ببری ، فردا شب
پیش رقبا باز تباهم بکنی؟

گفتم به همه که او مرا می خواهد
باز آمده ای که رو سیاهم بکنی؟

400 × 400 - parsafun.com
پنج شنبه 19 دی 1392 11:18 |- mojtaba -|

 

چشم فروبسته اگر وا کنی


درتو بود هر چه تمنا کنی


عافیت از غیر نصیب تو نیست


غیر تو ای خسته طبیب تونیست


از تو بود راحت بیمار تو


نیست به غیر از تو پرستار تو


همدم خود شو که حبیب خودی


چاره خود کن که طبیب خودی


غیر که غافل ز دل زار تست


بی خبر از مصلحت کار تست


بر حذر از مصلحت اندیش باش


مصلحت اندیش دل خویش باش


چشم بصیرت نگشایی چرا؟


بی خبر از خویش چرایی چرا؟


صید که درمانده ز هر سو شده است


غفلت او دام ره او شده است


تا ره غفلت سپرد پای تو


دام بود جای تو ای وای تو


خواجه مقبل که ز خود غافلی


خواجه نه ای بنده نا مقبلی


از ره غفلت به گدایی رسی


ور به خود آیی به خدایی رسی


ای شده نالان ز غم و رنج خویش


چند نداری خبر از گنج خویش؟


گنج تو باشد دل آگاه تو


گوهر تو اشک سحرگاه تو


مایه امید مدان غیر را


کعبه حاجات مخوان دیر را


غیر ز دلخواه تو آگاه نیست


ز آنکه دلی رابدلی راه نیست


خواهش مرهم ز دل ریش کن


هر چه طلب می کنی از خویش

کن

چهار شنبه 18 دی 1392 18:59 |- mojtaba -|

خدايا كفر نمي گويم    پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟
خداوندا
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟
خداوندا
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

چهار شنبه 18 دی 1392 18:43 |- mojtaba -|

سه شنبه 17 دی 1392 16:42 |- mojtaba -|

سه شنبه 17 دی 1392 16:39 |- mojtaba -|

سه شنبه 17 دی 1392 16:34 |- mojtaba -|

 

شبی در کنج می خانه گرفتم تیغ بر دستم بگفتم خالقا یا رث تو فک کردی ک من مستم؟

بگفتم خالقا یا رب

تو فک کردی ک من مستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه هستی تو؟؟؟؟؟؟

کجایی تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چ می خواهی تو از قلبم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو از مستی چ میدانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو از قلبم چ می جویی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو فرعون را خدا کردی!!!!!!!!!

تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی!!!!!!!!!!

س÷ردی تیغ بر ظالم!!!!!ب مظلومان جفا کردی!!!!!!!!!!

ب ان شیطان خون خوارت تو ظلم را عطا کردی

سبس گفتی مشو کافر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو فک کردی ک من مــــــــــــســــــــــــــتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سه شنبه 17 دی 1392 10:53 |- mojtaba -|

ϰ-†нêmê§

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد